قسمتی از کتاب پیامبر نوشته جبران خلیل جبران:
Then a woman said , Speak to us of Joy and Sorrow.And hi answered : Your joy is your sorrow unmasked .
آنگاه زنی پای پیش تهاد و گفت برای ما از غم و شادی سخن بگوی . پیامبر گفت: شادیهای شما همان غمهای شماست که نقابش را برداشته است.
And the selfsame well from which your laughter rises was oftentimes filled with your tears.
و چاهی که خنده هایتان از آن میجوشد، همان است که از اشکهایتان پر شده است.
And how is else can it be?
و چگونه جز این تواند بود ؟
The deeper that sorrow carves into your begin ,the more joy you can contain.
هرچه قدر غم ژرفتر وجود شما را می کاود ،گنجایشی فراختر برای شادی خواهید داشت .
Is not the cup that holds your wine the very cup that was burned in the potter`s oven?
آیا سبوی شرابتان همان سوخته جانی نیست که کوزه ی کوزه گران بیرون آمده است؟
And is not the lute that soothes your spirit ,the very wood that what was hollowed with knives?
وآیا آن عود که آهنگش جان را می نوازد همان چوبی نیست که دلش را با تیغ تیز تهی کرده اند؟
When you are joyous,look deep into your heart and you shall find it is only that which has giving you joy.
وقتی شاد و خرم هستی به ژرفای قلبت نظر کن تا ببینی که این قلب همان است که تو را غمگین کرده بود
When you are sorrowful look again in your heart ,and you shall see that it truth you are weeping for that which has been your delight.
وهنگامی که غم بر تو چیره شده است باز در قلب خود نگاه کن تا ببینی که براستی در فراق آنچه قلبت را از شادی پر کرده بود گریه می کنی .
Some of you say,”Joy is greater than sorrow ,”and others say,”Nay ,sorrow is the greater .”
بعضی می گویند شادی از غم عظیمتر است ، بعضی میگویند چنین نیست بلکه غم بر شادی چیرگی دارد
But I say unto you,they are inseparable.
اما من باتو میگویم غم و شادی از هم جدایی ناپذیرند
Together they come,and when one sits alone with you at your board, remember that the other is asleep upon your bed.
آنها با هم نزد تو می ایند و هنگامی که یکی از آنها در کنارت نشسته است،بیادآر که که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است.
Verily you are suspended like scales between your sorrow and your joy.
و همانا که تو چون دو کفه ترازو میان شادی و غم آویخته ای .
Only when you are empty are you at standstill and balanced.
و تنها هنگامی که به کلی تهی باشی دو کفه در حال توازن کنار هم خواهند بود .
When the treasure-keeper lifts you to weigh his gold and his silver,needs must your joy or your sorrow rise or fall.
اما وقتی خزانه دار هستی تو را برمی دارد تا زر و نقره خویش را بسنجد ، در آن هنگام بناچار دو کفه غم و شادی تو بالا و پایین می رود